|
|
Autoload Hafez | |
|
|
||
|
|
الان اصلا حس نوشتن ندارم ولی چون می خوام یه خورده فعالتر از پيش باشم فکر می کنم بايد بنويسم.ديروز با هادی چت کردم.خيلی چسبيد آخه خيلی وقت بود که با هيچ جنبنده ای چت نکرده بودم چه برسه به هادی .اين هادی رو اصلا نبايد به حال خودش رها کنيا ترکا يه ضرب المثل دارن که به بچه يه کاری بگو انجام بده بعد خودت برو دنبال اون کار(اينقدرم مسخره نيس که من نوشتم ) خلاصه اش اين که يه آقا رضای گل سپرديم دستش برد دو دستی تقديم خدا کرد.من رضا رو زياد نمی شناختم ولی هرکی با کاراش آشنا بشه خيلی راحت می تونه بفهمه که چقدر بزرگ بود.مطمئنم که الان به اون چيزی که لايقش بوده رسيده و از اين بابت خوشحالم هستم من هميشه در مورد بعضيا فکر می کنم که جاشون اين دنيا نيس در مورد آقا رضا هم همينطور بود، خوش به حالش.وقتی يه نفر که پيش خدا محترم هستش از اين دنيا می ره همه ناراحت می شيم و به حالش افسوس می خوريم ولی اصلا نمی دونيم که اين حزنی که تو دل ما از جانب خدا مياد برا اينه که به حال خودمون گريه کنيم که هنوز هستيم.صحبتم در مورد نزديکانی که از دست می ديم نيستا در مورد عاشقاس اونم عاشقای خدا.عاشق خدا بودن خيلی سخته؛ از اون معشوقاسآ پس دم اونايی که عاشقشن هات.مطمئنا کار من نيس، من آرادا يی ييب اورتادا گذريم .
شد ز غمت خانه سودا دلم
« ابو سعيد ابوالخير »                                  من بی تقصيرم شهرام ناظری اينارو می خوند تو گوشم.شب خوبی داشته باشين. يا علی مددی نظرات
|
|